-
ورودی ۸۸
جمعه 10 مهرماه سال 1388 11:52
با این که میدونم امکان داره بچه های ۸۸ هم بیان و این مطالب رو بخونن ولی میگم امیدوارم که اینا به بلایای ورودی ۸۷ دچار نشن.از تفکیک و چندجبهه شدن گرفته تا تحریم اردو آشنایی ۳ به نشانه اعتراض و شرط گذاشتن که اگه خانم فلان نیاد ما میایم و از اون طرف ممنوعیت حضور در کلاسای زیرزمینی دوپینگی و بعد هم مبارزات شهادت طلبانه...
-
باز آمد بوی ماه ...
پنجشنبه 2 مهرماه سال 1388 14:11
دلم می خواست یه پستی راجع به بازگشایی مدارس و آغاز سال تحصیلی بگذارم ولی چیزی به ذهنم نمی رسید. اتفاقی دیشب از لای کتابای دبیرستانی مادرم شعر دیدم که روی یک ورق نوشته شده بود: بانگ برداشتم : آه دختر وای ازین مایه بی بند و باری بازگو ، سال از نیمه بگذشت از چه با خود کتابی نداری ؟ -می خرم ؟ -کی ؟ -همین روزها -آه آه ازین...
-
شر مرسان...
پنجشنبه 2 مهرماه سال 1388 01:55
امروز صحنه ای در یک گوشه ای از این شهر بزرگ دیدم که واسه یک لحظه دلم خواست یه سیلی محکمی در گوش خدا بزنم. زنی چادر بر سر با قامتی که درد و رنج از سر و روش می بارید مقابل یکی از رستوران های شهر ایستاده بود و داشت از بین آشغالهای کنار جوی آب غذا پیدا میکرد.نمی دونم چه شکمی رو می خواسته با اون غذا سیر کنه یا اصلا داره...
-
شهره مشکاتیان...
سهشنبه 31 شهریورماه سال 1388 00:20
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 بقول بعضیا : ننگ ما ننگ ما صدا و سیمای ما این صدا و سیما اگه رو چیزی پیله بتنه که دیگه ول کن نیست.یه فیلم می خرید با بدبختی. با فلاکت دوبله میکرد.با عزت هزار مرتبه نشون میداد. مثلا همین فیلم بالیوودی گاهی خوشی گاهی غم با بازی آمیتاب باچان (سوپراستار...
-
یا ستارالعیوب...
چهارشنبه 25 شهریورماه سال 1388 23:34
نمیدونم این چه بلایی بود که این ترم من معادلات ورداشتم.بابا خیلی چرته سخت نیست ولی همچین بد قلقه.چه خبر ؟چیکار میکنید ؟و اینا... حالا بریم سر اصل مطلب... چند روز پیش خونه یکی از آشنایان که از افراد سرشناس تهران محسوب میشه افطاری دعوت بودیم.شیک و پیک و تر و تمیز و مرتب مثل جنتلمن راه افتادیم و رفتیم خونه اون آقا خر...
-
تفنگت را زمین بگذار جناب رحامی باباخانی و فیض و حشمتی
سهشنبه 17 شهریورماه سال 1388 14:31
شنیدین میخوان دوباره امتحان ریاضی ۲ بگیرن؟!!! میگن مثل اینکه تاریخش هم اوله مهره.یعنی ۶.۱ خیلی بده.آخه اول نمره ها رو اعلام کنین بد بیاین مبارز بطلبین. من که فقط تو فکر پاس شدنم. میدونین این کار خیلی عقبه داره.از جمله اینکه با این کار احتمال نمره گرفتن بوسیله گریه و زاری و لابه تقریبا به صفر میرسه. چون همچین تا بری...
-
داد از تو و آه از من...
یکشنبه 15 شهریورماه سال 1388 00:09
در زمان جنگ جهانی، فیلم و تلویزیون و دی وی دی و ضبط صوت نبود، بنگاه های ارکسترال بودند و معروف ترینشان مهدی مصری نمایشگر و بازی ساز [به قول امروزی ها استاندآب کمدین] که رقاص و نوازنده و اکروبات کار خود را داشت و می توانست ساعت ها محفلی را گرم نگاه دارد. مهدی که خود سیاهکار برجسته ای بود در خاطراتش می گوید شبی به یک...
-
حموم زنونه میگن به اینجور جاها؟؟؟
چهارشنبه 11 شهریورماه سال 1388 07:41
الان تو سایتیم و داریم آماده میشیم برای انتخاب واحد.میگن دیروز باز بوده و بعضیا انتخاب واحد کردن مثل حسن و امیرحسین... عجب خدانشناسایی ان.!!! در هر صورت من اعتقاد دارم تو این انتخابات تقلب شده و واحد برآمده از این انتخاب واحد رو نا مشروع میدونم.من از همین الان اعلام می کنم که با این واحد ها همکاری نمیکنم... تازه مدارک...
-
وای بدبخت شدیم...
سهشنبه 10 شهریورماه سال 1388 12:32
سلام به همه. سید(sid) تو عصر یخبندان یادتونه؟!!! همون موجود بامزه و خنده دار .اگه با دوبله این کارتون رو دیده باشین به دوبلور های ایرانی احسنت میگین. حالا که چی؟ بنده خدا سید هروقت که اوضاع بد میشد یا مشکلی پیش می اومد میگفت : وای بدبخت شدیم... وای بدبخت شدیم . انتخاب واحد فرداست.(انتخاب واحد ۸۷ و ۸۶ هر دو با هم و...
-
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت...
سهشنبه 10 شهریورماه سال 1388 02:57
دوباره ریشهی این زخم، قلب تهران است / تمام فلسفهی درد، راه درمان است / هنوز تیرهی جلاد، منقرض نشده است / هنوز کشتن و اعدام رسم انسان است / وطن! ببین که در این روزها پس از سی سال / دوباره عاقبت انتقاد، زندان است / دوباره قیمت بازار دستمان آمد / کلام راست گران و دروغ ارزان است / در این عدالت موهوم و عدل بیانصاف /...
-
برسان سلام ما را...
دوشنبه 9 شهریورماه سال 1388 17:46
اول فکر میکردم خبرش غیر موثقه.ولی یکی از دوستام میگفت توی فرودگاه دیده بوده که استاد به همراه چند تا از دانشجوهاش داشت برای همیشه ایران رو ترک میکرد.روزهای روشن خداحافظ سرزمین من خداحافظ خداحافظ استاد هر جا که میری سفرت بخیر اما تو و دوستی خدا را گر ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را...
-
یاد باد آن روزگاران یاد باد...
یکشنبه 8 شهریورماه سال 1388 02:03
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 یکی بود یکی نبود . غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود . یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت : عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلش رو جواب نمیده . هرچی SMS هم براش میزنم باز جواب نمده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم . چندتا پیتزا بخر با یه اکانت...
-
این دهان بستی...
پنجشنبه 5 شهریورماه سال 1388 13:06
بدجوری سرم درد میکرد.فکر کنم از گرسنگی بود.آخه بدون سحری روزه گرفته بودم.بی حال بودم و واسه رسیدن به اذان لحظه شماری می کردم تا افطاری کنم و بشینم سریالهای آقا ضرغامی رو ببینم.دلم واسه میوه ممنوعه و او یک فرشته بود و ... تنگ شده بود.واسه حاج یونسی که بین قدسی و هستی مونده بود.نمیدونست به عالم قدسی تعلق داره یا به این...
-
اگر ازین غصه بمیرد جای هیچ تعجب نیست
جمعه 30 مردادماه سال 1388 20:22
http://pezeshkeabi.blogspot.com/2009/08/blog-post_13.html هیچ حرفی ندارم که بزنم... خدایا...
-
دلم گرفته...
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 03:01
امشب نشستم فیلم سوپراستار رو دیدم.بار اولی که این فیلم رو دیدم آنچنان تحت تاثیر قرار نگرفتم.ولی این بار فهمیدم ... فیلم خیلی حرف واسه گفتن داره.بد جوری منو تحت تاثیر قرار داد. رها باید رها بشه و وقتی رها رو شناختی دیگه اون رها نیست . اسیریه که مثل فرشته خودشو وقف تو کرده!چرا فرشته ها با ما مهربونند؟ تا حالا تو...
-
ای مهربانتر از برگ...
چهارشنبه 28 مردادماه سال 1388 01:34
در روزگارانی دور مردی بود که تنها می زیست. البته تنهای تنها هم که نه ... غم و درد و غصه آشنای همیشگی این مرد بود.اگر حق بگویم انصافا روزگار هم در حقش بدی کرده و بد تا کرده بود.مردک بیچاره و مغموم داستان ما هر شب به درگاه خدا ناله میکرد که خدا یا منو از شر این درد و غم راحت کن.من حاضرم تو این دنیا دردامو با هر کی که...
-
شرمش منو کشته...
سهشنبه 27 مردادماه سال 1388 11:55
اجازه بدین یه کتاب بهتون معرفی کنم.البته کتاب نیست مقاله اس. به اسم: بودا در افغانستان تخریب نشد از شرم فرو ریخت اثر محسن مخملباف . این مقاله راجع به افغانستان و فقر و سختی زندگی مردمان آنجا است. راستش خیلی به افغانستان علاقه مندم.تا چند ساله پیش فکر میکردم که افغانستان همیشه خرابه بوده و صحرا و بیابان.یعنی یک بکگروند...
-
کافی شاپ...( اکیدا توصیه میکنم بخونین)
شنبه 24 مردادماه سال 1388 01:38
همیشه با امیر حسین سر بحث دارم راجع به این کافه ها و رستوران ها و کافی شاپ های تهران بالاخص راجع به منوی غذا و نوشیدنی ها. Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 راهم افتاد به وبلاگ میز غذا که از غذا فروشی “ خانه کوچک ” در فاطمی غربی شکایت کرده بود که گارسون هایش بی نزاکت و چشم چران...
-
عاشق خستگی خفته تو چشاشم...
جمعه 23 مردادماه سال 1388 02:39
مونالیزا با قهوه!چه شود؟!!! راستی کسی میدونه چرا بعضیا میگن لبخند ژوکوند بعضیا مونالیزا؟...نظر بدین و جواب بدین و بازم نظر بدین.
-
آخی...
چهارشنبه 21 مردادماه سال 1388 02:12
چند وقتی بود بیکاری زده بود به سرم.حال و حوصله هیچکاری نداشتم.نشستم یه انیمیشن سفارش شده رو دیدم به نام UP . عجب فیلم جالبی بود.جذاب و قشنگ.هر چی بگم کم گفتم.به معنای واقعی لذت بردم.تلفیقی از سینمای کلاسیک فراموش شده با تفکرات لاستی (serial lost) هر چی بگم کم گفتم. در زمره یکی از بهترین فیلمهای عمرم قرار گرفت.رفتم...
-
صفحه اول کتابای اندیشه سازان یادتونه...
دوشنبه 19 مردادماه سال 1388 01:01
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA بشکفد بار دگر لاله ی رنگین مراد غنچه ی سرخ فرو بسته ی دل باز شود من نگویم که بهاری که گذشت آید باز روزگاری که به سر آمده آغاز شود روزگار دگری هست و بهاران دگر. شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر. لیک هرگز نپسندیم به خویش که چو یک شکلک بی جان شب و روز بی خبر از همه خندان...
-
تورا من چشم در راهم...
پنجشنبه 15 مردادماه سال 1388 14:42
تصادفا دفتر دوم آثار شاملو که ترجمه گزیدهای از اشعار شاعران بزرگ جهان است ، ورق میزدم که چششم به شعر «تو را دوست میدارم» پل الوار افتاد. شعر زیبایی که این روزها به واسطه سریال مدار صفر درجه و خوانده شدن مکررش به وسیله یکی از قهرمانهای داستان ، مورد توجه همه قرار گرفته است: تو را دوست میدارم تو را به جای همه زنانی...
-
روزی که جهان تاصبح نخوابید....
پنجشنبه 15 مردادماه سال 1388 01:20
در سال 1968 مسابقات المپیک در شهر مکزیکوسیتی برگزار شد. در آن سال مسابقه دوی ماراتن یکی از شگفت انگیزترین مسابقات دو در جهان بود. دوی ماراتن در تمام المپیکها مورد توجه همگان است و مدال طلایش گل سرسبد مدال های المپیک. این مسابقه به طور مستقیم در هر 5 قاره جهان پخش میشود. کیلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و...
-
کاش فرانسه بلد بودم...
سهشنبه 13 مردادماه سال 1388 02:19
روی دفترچه های تکلیفم روی درخت ها و میز تحریرم روی شن، به روی برف نام تو را می نویسم بر تمامی صفحات خوانده شده بر تمام برگه های سپید سنگ، خون، کاغذ یا خاکستر نام تو را می نویسم روی تصورات طلایی روی تفنگ رزمندگان بر تاج پادشاهان نام تو را می نویسم بر جنگل و بیابان بر آشیانه ها،گل های طاووسی بر پژواک کودکی ام نام تو را...
-
اگه نگم میترکم...
دوشنبه 12 مردادماه سال 1388 10:28
خیلی تلاش کردم که این وبلاگ رو سیاسی نکنم و به همه سلیقه های موجود در بین خودمون احترام بذارم.ولی اگه نگم میترکم... قاضی مرتضوی که مثلا دادستان تهران هستند گفته: ((در رسانههای مختلف و بعضا روزنامهها اظهار داشتهاند که اقرار متهمین غیرقانونی بوده و اقرار نمیتواند دلالت بر اتهامی داشته باشد. لازم به ذکر است اقرار در...
-
کاش می بستم چشامو...
دوشنبه 12 مردادماه سال 1388 01:43
با سلام به همه دوستان متالی و غیر متالی. عزیزان میخواستم ۳ تا دونه مطلب رو بهتون بگم: یک اینکه لطفا نظر یادتون نره.هر چی بیشتر نظر بدین وبلاگ جذابتر میشه.نظر دهی یه جورایی رایزنیه دیگه!پس یه لطفی بکنین و در مورد مطالب هر پستی که میخونین نظر بدین. دو اینکه احساس میکنم این وبلاگ شده یه وبلاگی برای وبنوشتی شخصی نه...
-
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد...
یکشنبه 11 مردادماه سال 1388 02:44
امروز اون دوستمون رو که گرفته بودن دیدم.البته چند وقتی بود که آزاد شده بود ولی من تازه دیدمش.یه خورده صحبت کرد.نه از زندان .از همه جا.میگفت وقتی صدای باباش رو شنیده که داشته میلرزیده چه حسی پیدا کرد و وقتی بعد از یه مدت دوری دیدش چه حالی... یادمه سال سوم یا پیش دانشگاهی بودیم به درسی رسیدیم در ادبیات که ۲ تا غزل از...
-
شلوار پشت و رو...
شنبه 10 مردادماه سال 1388 01:24
حاجی حسین کبابی که اسم مغازه اش را گذاشته بود "طباخی صداقت" همه چیز داشت جز صداقت و درستی. آب در دوغ می کرد، وقت دخل دولا پهن لا حساب می کرد، برنج خرده می خرید، به جای روغن پیه بز می ریخت، معلوم نبود که به جای گوشت چه در خمیر کوبیده می کرد که مانند لاستیک می شد، دستمزد کارکنانش را کم می داد. با این همه دکانش...
-
نمیدونم چرا فقط از صد سال تنهایی ش خوشم اومد...
جمعه 9 مردادماه سال 1388 03:40
در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می کند در 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه...
-
ابر می گرید و میخندد از آن گریه چمن...
چهارشنبه 7 مردادماه سال 1388 01:37
تولد خانم میراب مبارک... صد سال به این سالها(!).(خرده نگیرین منظور از این حرف تبریک و تهنیت حالا چه فرقی میکنه چه نوروز چه تولد...) تقدیم به خانم میراب که یکی از بهترین دوستان سال بالایی هممونه : وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه بایدها... مثل همیشه آخر حرفم وحرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخندهای...